شعر عـکس داستان عاشقانه




















شعر عـکس داستان عاشقانه

 

 

لطفا از سایت در گوگل حمایت کنید

لطفا برای حمایت از ما بر روی عکس +1 کلیک کنید

دوستان اینجا copy آزاده فقط یک لطفی کنید نظر بدید چون دوست دارم به وبلاگ تون سر بزنم

 

 


نوشته شده در یک شنبه 20 فروردين 1398,ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط baran| |

خاطرات را باید سطل سطل

از چاه زندگی بیرون کشید!

خاطرات نه سر دارند و نه ته

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند

می رسند...

گاهی وسط یک فکر

گاهی وسط یک خیابان

سردت می کنند،داغت می کنند

رگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند

خاطرات تمام نمی شوند...تمامت می کنند!!

نوشته شده در چهار شنبه 27 ارديبهشت 1391,ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط baran| |

اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميرفتي بر مي گردو با عجله مياد به سمتت بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گردو نگات مي كنه بدون واسش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني مياد با هات اشك مي ريزه بدون دوستت داره

نوشته شده در چهار شنبه 27 ارديبهشت 1391,ساعت 2:46 بعد از ظهر توسط baran| |

دلــم حـضـور مــردانــه می خــواهــد

...نـــه اینـکـه مــرد بــاشـد

، نه

...مــــردانــه بـاشـد،

حــرفـش...

قــولــش...

فــکــرش...

نـگـاهـش...

قـلـبـش...

و ...آنــقــدر مــردانــه

کـه بـتـوان تا بـیـنهـایــت دنـیــا بـه او اعـتــمــاد کــرد

نوشته شده در چهار شنبه 27 ارديبهشت 1391,ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط baran| |

گفتي از ياد تو ميرم نه عزيزم  مگه  ميشه

بجا چشمام قلبم اما پيش توست تا هميشه

فاصله بين من  و تو  تا  كجا  دنباله  داره

 قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه

روزموعود مطمئن باش كه زيادم دورنيست

 من   كنار  توام  و تو  مال   مني  تا  هميشه

نميدونم كه كجا و با كي هستي نمي خوامم كه بدونم

 با تو من خونه اي ساختم توي قلبم تا هميشه

يه روزي يه جايي چشم من مي اُفته تو چشماي تو

اما اين همون خياله كه با من هست تا هميشه

نمي خوام كه نا اميدي بشينه تو قلب خسته ام

 چي ديدي خدا رو شايد بشي مال من هميشه

 

نوشته شده در سه شنبه 26 ارديبهشت 1391,ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط baran| |

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس از یك جستجوی نقره ای دركوچه های آبی احساس

تورا از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید واكردم

نمیدانم چرا رفتی نمیدانم شاید خطا كردم

و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی

نمی دانم كجا تا كی برای چه ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد

و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت دریاچه بغضی كرد

كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

كسی از پشت قاب پنجره آرام وزیبا گفت:

تو هم در پاسخ این رفتن بگو در راه انتخابم خطا كردم

و من در حالتی ما بین اشك و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین حالت یك دل میان غصه ای از جنس بغض كوچك یك ابر

نمیدانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم...

نوشته شده در سه شنبه 26 ارديبهشت 1391,ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط baran| |





 


.

مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر            خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر
در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست          سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر
ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر             یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر
مهر است سراسر وجودش تــا هـست       ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر
هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد           یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید
چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن          در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد
چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر           آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر
ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی      آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر
در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست      دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست
در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر      شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست

 

 

نوشته شده در شنبه 23 ارديبهشت 1391,ساعت 6:5 قبل از ظهر توسط baran| |

نوشته شده در شنبه 23 ارديبهشت 1391,ساعت 6:3 قبل از ظهر توسط baran| |

 

نان را از من بگیر،اگر میخواهی،

 

هوا را از من بگیر،اما

 

خنده ات را نه.

 

عشق من،خنده تو

 

در تاریکترین لحظه ها می شکفد.

 

نان را،هوا را،

 

روشنی را،بهار را،

 

از من بگیر

 

اما خنده ات را هرگز

 

تا چشم از

دنیا نبندم...

نوشته شده در شنبه 23 ارديبهشت 1391,ساعت 3:2 قبل از ظهر توسط baran| |

با من بمان ای عشق جاوید...

 

 

 

 


 
 

 

 


 

امشب از دوری تو دلتنگم و غم انگیزترین آهنگم

امشب از غصه و غم لبریزم آه ای عشق مگر من سنگم

برگی از شاخه جدا در پاییز خشک و بی حوصله و کمرنگم

بی تو دهگده ای خاموشم  دور افتاده ترین آهنگم

 

حر ف ناگفته زیاد است ولی حیف در قافیه ها می لنگم.


 





با تک تک سلولهای وجودم حضورت را میطلبم 


با همه عشقم منتظر نشستم


تا از راه برسی و همه احساسمو با کلام عشق نوازش کنی

 



آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

 

 

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من

 

 




تقدیم به انکه افتاب مهرش در استان دلم هرگز

غروب نخواهد کرد امشب تمام ستاره های اسمان گریه میکنند

.امشب تمام مرغ های اسمان اشک میریزند.امشب قلبی میشکندو صدای

شکستن قلبم به اسمان میرود.اما نمیدانم چرا به گوش خدا نمیرسد من

صدای شکستن قلبم رابه گوش خود میشنوم باکه بگویم که قلب من عاشق

قلبی است که اصلا قلب نیست قلب من عاشق قلبی است که با سنگهای

بیایان فرقی ندارداگر گناهی به درگاهت کردم مرا ببخش و این همه

عذابم مده اینرا بدان که چشمان من در پناه این پنجره سردوخزان چشم

براه توست وچشمان من اشکهایش را بدرقه راه تو میکند که فقط اینرا

 

 

 

بدانی که دوستت دارم همیشه....

 



کاش میشد بوسه ها را قاب کرد   مثل نامه سوی هم پرتاب کرد

 

کاش میشد عشق را تقسیم کرد   مثل یک شاخه ی گل تقدیم کرد

 




عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی


دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم


در دل خواهم گفت بی هیچ گمانی


گوش خواهم داد بی هیچ سخنی


در اغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی ، در تو ذوب خواهم شد

بی هیچ حرارتی ، اینگونه شاید احساسم نمیرد


نوشته شده در پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391,ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط baran| |


به دنيا مي آييم تنها براي چند لحظه
اين رويداد غم انگيز زيباست .
ميميريم تنها براي چند لحظه
اين پديده زيبا غم انگيز است.
ديگر چه فرقي مي كند چشمهايمان باز باشديا بسته .
آمدن همان رفتن است
دنيا آنقدر ها هم كه مي گفتند قشنگ نيست...

 


نوشته شده در پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391,ساعت 12:56 قبل از ظهر توسط baran| |

نوشته شده در پنج شنبه 21 ارديبهشت 1391,ساعت 12:51 قبل از ظهر توسط baran| |

ین همه خاطره یادگاری
این همه ناله وبی قراری
حق من نبود که بخوای تو اینجوری رو دلم پا بزاری
من بخاطر به تو رسیدن این همه ناله و زجر کشیدم
این همه بی وفا گریه کردم رفتن آخرش شد نصیبم
من سزاوار این غم نبودم تو به آتیش کشیدی وجودم
تو گذاشتی منو تنها رفتی تو سوزندی همه تارو پودم
من به تو بی وفایی نکردم که تو گفتی ازت سرد سردم
که توگفتی نمیخوای و رفتی
بـــــــــــی وفا بعد از تو توبه کردم

نوشته شده در دو شنبه 18 ارديبهشت 1391,ساعت 12:25 قبل از ظهر توسط baran| |

 

نوشته شده در دو شنبه 18 ارديبهشت 1391,ساعت 12:17 قبل از ظهر توسط baran| |

 

چرا موقع ای که گفتم بمون رفتی و خداحافظی کردی

 

چرا وقتی گفتم دلتنگتم نرو رفتی و خداحافظی کردی

 

چرا وقتی گفتم دلم هوای تو رو کرده رفتی و خداحافظی کردی

 

چرا وقتی توی اوج بی کسیم بودم رفتی و خداحافظی کردی

 

چرا وقتی تو لحظه هایم تنها بودم رفتی و خداحافظی کردی

 

چرا وقتی میدونستی دوست دارم رفتی و خداحافظی کردی

 

چرا وقتی داشتم از دوریت گریه می کردم رفتی و خداحافظی کردی

 

چرا وقتی دل تو واسه من نبود همون اول خداحافظی نکردی

 

چرا وقتی میخواستی تنها بذاری همون اول خداحافظی نکردی

 

چرا وقتی گفتم با من بمون گفتی تا آخرش هستم

 

چرا وقتی گفتم میخوام چشای قشنگت فقط واسه من باشه گفتی باشه

 

هنوزم واسم عزیزترینی بیا برگرد من تورو میبخشم

 

اگه دوست نداری نیا لیاقتت همینه

 

الهی تنها بمونی و هیچ کس باهات نمونه

 

الهی تو زندگی بیفته صد تا گریه

 

الهی از هیچکس وفا نبینی

 

میدونم واست فرقی نداره بود و نبودم

 

الهی چشمای سیات وفا از هیچ کس نبینه

 

خدااااااااااحافظ عشقمممممممممم

نوشته شده در دو شنبه 18 ارديبهشت 1391,ساعت 12:13 قبل از ظهر توسط baran| |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 23 صفحه بعد


آخرين مطالب
» خاطرات
» دوست داشتن
» همیشه با منی
» برای باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم
» مادر روزت مبارک
» خنده تو...
» چرا رفتی و خدا حافظی کردی
» حدس
» عاشقی خوب دردیه
» خوش اومدی عشقم

Design By : RoozGozar.com

كد موسيقي براي وبلاگ